انجمن پارسی لند
بازگشت   پارسی لند > فنی و مهندسی > ماورا و متافیزیک

سایت پارسی لند | Parsiland Forums




  

آنهایی که مردند و زنده شدند
نحوه نمایش امتیاز موضوع ابزارهای موضوع  
آنهایی که مردند و زنده شدند 5 بهمن 1390   #1 (لینک)
eror


eror آواتار ها

کاربر ویژه انجمن
 
eror آنلاین نیست.

آنهایی که مردند و زنده شدند آنهایی که مردند و زنده شدند



لقمه اول صبحانه را كه در دهان گذاشتم ، مادرم مثل چهار ماه قبل حرفش را تكرار كرد : _ بهنام خودت ميدوني كه پدر خدا بيامرزت از يك ماه قبل از مرگش - انگار كه بهش الهام شده بود سفر آخرت رو بايد بره - با همه حسابش را صاف كرد . آقا جبار ميوه فروش سر چهار راه در مجلس هفتم پدرت ميگفت ، آقاي قومي يك هفته قبل از مرگش آمد توي مغازه و يك تراول صد هزار توماني به من داد و گفت ، آقا جبار من نزديك سي سال هر وقت خواستم ازت ميوه بخرم ، اول يك دونه اش را چشيدم ، يك دانه گيلاس ، يك حبه انگور ، يك عدد خيار يا سيب و يا توت و ... خلاصه هر مرتبه يه ناخنك زدم و بعد خريد كردم ، اين پول را بابت همه ناخنكهايي كه زدم از من بپذير و حلالم كن تا مديونت نباشم . آقا جبار ميگفت هر قدر من گفتم راضي هستم قبول نكرد تا پول رو گرفتم ....

حرف مادر را قطع كردم و گفتم : " چشم مادر ... ميرم و محمد حسين رو راضي ميكنم ... " مادر سكوت كرد ، اما ميدانستم ول كن نيست . قضيه مربوط ميشد به قولي كه پدرم به سرايدار هميشگي خانه هاي نوسازش داده بود . محمد حسين تقريبا از 20 سال قبل كارگر پدرم بود . پدرم بساز و بفروش بود و از همان سالها كه به آپارتمان سازي روي آورد ، از محمد حسين و زن و بچه هايش به عنوان سرايدار هميشگي آپارتمانهاي مختلف استفاده ميكرد . اين مرد روستايي آنقدر پاك و صادق بود كه پدر ول كن اش نبود . تا اينكه حدود دو ماه قبل از مرگش به سرايدارش ميگويد : « محمد حسين اين آخرين آپارتمان من و آخرين سرايداري تو هست ... انشاءالله همين روزها ميريم محضر و همين واحد طبقه اول رو كه داخلش نشستي به نامت ميكنم » پدر پاي حرفش ايستاد و چند مرتبه به او گفته بود : « بلند شو بريم محضر » اما محمد حسين آنقدر نجيب بود كه هر بار ميگفت انشاءالله فردا. بعد از مرگ پدرم به مادرم گفت كه « ميترسيدم كه آقا فكر كنه منتظر مرگش هستم و روم نميشد باهاش برم » واين گونه بود كه درست دو ساعت قبل از 10صبح روز 14آذر كه قرار بود سرايدارش را به محضر ببرد نفس آخر را كشيد و جان به جان آفرين تسليم كرد .

پس از مرگ پدر و از فرداي مراسم چهلم ، مادر هر روز ميگفت : " روح پدرت ناراحته ، برو اين سند را به اسم محمد حسين بزن " من هم واقعا قصد اين كار را داشتم ، اما صعود ناگهاني قيمت خانه ديو طمع را در وجودم بيدار كرد تا به خود بگويم : " واسه چي يك واحد 95 متري را در شميران به نامش بكنم ؟ پدرم قول يك خونه رو به محمد حسين داده ، منم يك خونه كوچك در جنوب شهر برايش ميخرم .... "

اين تصميم را به مادرم هم نگفتم ، اما او كه احساس كرده بود فكري در سر دارم ، هر روز به من ميگفت و ميگفت تا بالاخره در روزه هيجده فروردين به سراغ محمد حسين رفتم . او مشغول آب دادن به باغچه بود . وقتي به او گفتم برويم به محضر خيلي خوشحال شد ، اما وقتي فهميد قرار است سند طبقه چهارم يك آپارتمان هفتاد متري و كلنگي را به نامش بزنم ، چشمانش پر از اشك شد و گفت : من كه چاره اي ندارم آقا مهدي ، اما واي به روزي كه قرار باشه جواب پس بدي !

از شنيدن اين حرف طوري عصباني شدم كه تصميم گرفتم كمي او را بترسانم ، لذا با عصبانيت گفتم : " دندان اسب پيشكشي را نميشمارند " و بدون اينكه پشت سرم را نگاه كنم پريدم اون طرف جوي آب و پا گذاشتم توي خيابان و... فرياد محمد حسين آخرين فريادي بود كه شنيدم : يك موتور كوبيد به بدنم و روي هوا پرواز كردم و با سر به جدول كنار خيابان خوردم ...

روايت لحظات پس ازمرگ

آنقدر سردم بود كه احساس كردم دارم منجمد ميشوم . اصلا متوجه نبودم كجا هستم و چه اتفاقي برايم افتاده است . به اطرافم كه نگاه ميكردم احساس كردم همه چيز دور سرم ميچرخد ، اما خوب كه دقت كردم ديدم دارم به طرف بالا حركت ميكنم ، آن هم باسرعتي غير قابل وصف ! تازه متوجه علت سرما شدم . درست حالت كسي را داشتم كه سوار بر موتور بوده و در حال حركت است ، اما به خاطر سرعت زياد دچار سرما شده و ...

همينكه ياد موتور افتادم همه چيز برايم تداعي شد و صحنه تصادفم را ديدم ، دقيقا مانند روزهايي كه براي ديدن مسابقات فوتبال به ورزشگاه آزادي ميرفتم و برحسب اتفاق چهره خودم را در مانيتور بزرگ استاديوم ميديدم ; خودم را ديدم كه با موتور تصادف كردم و به جدول سيماني كنار خيابان خوردم و ... آن موقع بود كه مردنم را باور كردم و از روي استيصال زدم زير گريه و در همين لحظه خودم را در جايي ديدم كه هرگز مانندش را نديده بود : پشت سرم خالي خالي بود . يك فضاي وسيع و بيكران ، اما تهي از شي و موجود زنده . پيش رويم منطقه اي قرار داشت مانند يك مزرعه سرسبز كه خورشيد در فاصله نيم متري درختها قرار گرفته بود . خواستم جلو بروم و پا در آن منطقه بگذارم ، اما چيزي مانند يك ديوار شيشه اي - به وسعت تمام طول وعرض مكاني كه پيش رويم بود -مقابلم قرار داشت كه مانع رفتنم ميشد و ... ناگهان ديدم يك نقطه نوراني در آن سوي شيشه ظاهر شد و كم كم بزرگ شد و شكل گرفت . پدرم بود كه با ديدنش از خوشحالي فرياد زدم : " پدر كمكم كن ! " اما پدر در حالي كه لباسي به رنگ آسمان تنش بود ، از روي تاسف سر تكان داد و گفت : " بي معرفت مگه تو به من كمك كردي ... نگاه كن ! و سپس پايين پايم را نشان داد و محمد حسين را ديدم كه گويي فرزند خودش را از دست داده ، اشك ميريخت و بر سر ميكوبيد و ميگفت تقصير من بود ... منو ببخش ....

سرم را كه بالا بردم ديگر پدرم را نديدم ، اما صدايش را شنيدم : " ديدي چيزي از مال دنيا با خودت نياوردي ! وقتي احساس كردم پدرم دارد ميرود خودم را به آن ديوار شيشه اي كوبيدم و ...

روايت لحظات بعد از زنده شدن

محمد حسين - بعدها ميگفت - " موقعي كه ديدم انگشتانت تكان خورد ، بي اختيار و بدون اينكه دليلش را بفهمم اشك ريختم و گفتم ، دستت درد نكنه آقاي قومي .. خدا روحت را شاد كنه ... !

آري آنطور كه مردم گفتند و دكترها تشخيص دادند ،من نزديك به 25 دقيقه در مرگ كامل بودم و هيچ آثاري از حيات در وجود ديده نشده بود .اما خدا خواست كه عمرم به دنيا باشد ! مطمئنا لطف خدا به خاطر پدرم بود كه من كارش را نيمه رها كرده بودم و چون خدا نميخواست پدر مديون كسي باشد ، مرا به زندگي برگرداند ! من نيز بعد از آن اتفاق نگاهم به زندگي تغيير كرد و باورم شد كه در روز حساب و كتاب بايد به خيلي از كارها حساب پس داد .



این مطلب با زحمات کاربرای این سایت جمع آوری شده است
اخلاق حکم می کند در صورت برداشت از سایت منبع را ذکر کنید!

__________________



ویرایش توسط eror : 5 بهمن 1390 در ساعت 13:16.
 

آخرین ارسال eror
موضوع انجمن آخرین نویسنده پاسخ نمایش تاریخ آخرین نوشته
مشکل مخفی شدن فایل ها در فلش ترفند هاي رجيستري Administer 1 846 7 مرداد 1395 12:26
پست جنجالی و خطرناک facebook درباره ی سکته مغزی مقالات و دانستنی های پزشکی eror 0 1191 2 مهر 1392 11:49
نکات تغذیه ای مهم که نمی دانستید! تغذیه eror 0 945 20 شهریور 1392 20:27
مدل مانتو کمپانی r&k مدل لباس زنانه eror 0 1553 20 شهریور 1392 20:25
نقاشی های شگفت انگیز با مداد نقاشي eror 1 1482 9 فروردین 1392 15:15
منشا سردردهای میگرنی از کجاست؟ جدیدترین اخبار پزشکی eror 0 1229 9 فروردین 1392 14:46
داروی هدفمند برای درمان تومور مغزی تولید شد داروسازی eror 0 1111 9 فروردین 1392 14:44


برچسب ها
مردند, که, آنهایی, زنده, شدند

  



کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 

(نمایش همه كاربراني كه از اين موضوع بازدید نمودند: 2 نفر
eror, Golabi
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش امتیاز به این موضوع
امتیاز به این موضوع:

انتخاب سریع یک انجمن

دانلود فایل,مقاله, سورس کد

Powered by vBulletin, Copyright ©2000 - 2018, Jelsoft Enterprises Ltd.
All right reserved ©2009 - 2018, Parsiland.com
کپی برداری از این سایت به هر نحو ممنوع می باشد!